مسابقه ارتعاشات صنعتی (89/8/14)

امروز ،مسابقه خیلی قشنگ بود!واقعا لذت بردم!

امروز من حسابی قاطی کرده بودم،چون به جای ساعت 4،ساعت 10 دقیقه به 2 به خانه والیبال رسیدم،و از این محاسبه خودم خنده ام گرفته بود.هنوز بازی اول هنوز شروع نشده بود،که سحر مثل همیشه اول همه رسید و منو از این تنهایی نجات داد.بعد هم که بهاره و بهناز اومدن،این قدر تعجب کرده بودم،آخه همیشه دیر می رسیدن،بعد بهاره گفت تصمیم گرفتیم که این دفعه یک تکونی به خودمون بدیم.بعد هم بچه ها یکی یکی اومدن،شفق ،نغمه،مینا با دوستش،مژگان،سپیده ،یک خانمی بود که هر دفعه می دیدمش اما اسمش نمی پرسیدم.بعد بچه ها یکیشون به من گفت زی زی،اون گفت تو ،زی زی هستم گفتم آره چطور؟گفت من محدثه ام یکی از اعضای وبلاگ رسانه ای نو،این قدر با هم خندیدیم از این تصادف.قبل از این که بچه ها بیان من و سحر ،وایستاده بودیم توی سالن طبقه پایین،من یک دفعه مسئول حراستی ها رو دیدم،دیگه دوان به سمتش رفتم ،گفتم آقا من با شما کار دارم.گفت:بله.گفتم:چرا نمی ذارید ما عکس بگیریم.بنده خدا اونم به من که قیافه طلب کارانه داشتم گفت:خانم کی گفته شما عکس نگیری،ماشالله بالا همه دارن با موبایل و دوربین،عکس و فیلم می گیرند.منم گفتم:والا هر دفعه یکی جلو منو می گیره می گه عکس نگیر.بعد حراستی گفت:فقط از خانم ها عکس نگیر.منم گفتم:من برای چی ام از خانم ها عکس بگیرم؟اصلا وقتی خودم توی خانم ها نشستم چطوری از خودمون عکس بگیرم. اونم گفت :اصلا می دونی چیه ،من بهت اجازه می دم عکس بگیری،هر کی گفت عکس نگیر بگو من اجازه دادم.منم گفتم:باشه،پس هر کی جلو منو گرفت،می گم با این آقا طوسی حرف بزنید. از همون جا هم با خودم تصمیم قاطع گرفتم که اگه احد الناسی به من گفت :عکس نگیر،بگم تا اون آقا طوسی نگه من حرف هیچ کس گوش نمی دم.اصولا دنیا هم یک مدلی که وقتی خودت به خودت اطمینان داری،هیچ اتفاقی نمی افته.و امروز هیچ کس به من گیر نداد.آخه یادم رفته بود شال ببرم که دوربین جان رو زیرش قایم کنم ،این که گربه رو دم حجله کشتم.

بهاره و دوستش دریا نیدونم محبوبه بالاخره یک اسمی داشت،خیلی ها به داخل رفتند و فقط من ،شفق،سپیده،محدثه،نغمه و بهناز دم درب ایستادیم.یواش یواش سروکله بازیکن های تیم ارتعاشات پیدا شد.منم جلوی همه رو گرفتم گفتم:بچه ها جون من امروز ببریدا،ما تشویقتون می کنیم.همه اشون هم می گفتند:ایشالله.در آخر هم طبق معمول شوت شدیم بیرون،گفتند یا بالا یا خیابون، ما ها ایستاده بودیم،هی بچه ها می گفتند:زشته،محدثه که هر چند دقیقه یک بار عرصه بهش تنگ می شد یک دادی می زد ،که همه ما چند ریشتر می لرزیدیم که این آقای گلزار کو؟؟؟؟

بعد یک پیرمرد بنده خدا هم اومده بود بستنی بفروشه،عین ما دیوونه شده بود،چون هی حراستی ها بهش گیر می دادند.اونم هی نفرینشون می کرد و دائم در حال رفت و آمد به داخل خانه والیبال و خیابان بود.

آقای شهیدیان هم بعد از مدتی پیداشون شد که من باز رفتم جلوشون گرفتم و گفتم:امروز می برید دیگه؟

بنده خدا اونم گفت:انشالله.

یک خانمی هم دم درب ورزشگاه از من پرسید :این جا فروشگاه؟

منم گفتم:جان!نخیر این جا والیبال.

بعد از این که زیر پامون علف که سهل،یک جنگل آمازون سبز شد،ده دقیقه مونده به 5 دیدم یک ماشین شبیه ماشین آقای گلزار،به جای این که بیاد توی پارکینگ خانه والیبال رفت توی باشگاه بالایی ،بعد به خودم گفتم اشتباه فهمیدم.برای چی باید آقای گلزار بره اونجا؟

یک دفعه دیدیم ،آقای گلزار و راننده اش دارند پیاده به طرفمون می آیند.منم جو گیر،یک دفعه دیدم دارم به سمت آقای گلزار می دوم.ولی خب زود متوجه شدم که دارم چی می کنم.به سرعت برگشتم وبه سمت خانه والیبال رفتم.شفق و بهناز هم خودشون زده بودند به اون راه،که ندیدیم،متوجه نشدیم.بعد که رسیدند سلام و علیک این ها کردیم،بعد آقای گلزار به شفق گفت:چه عجب ما شما رو دیدیم.

بنده خدا شفق همین جور مونده بود،گفت :من که همیشه می آم ،فقط یک شنبه نیومدم.خلاصه رفتیم بالا و نشستیم.وای اینقدر جای مونا،سارا،سونیا برای من خالی بود.آخه همیشه پیش من می شینند.ساحل،ریحانه با مادرش،آویسا شمس و ترانه ،هم بعدا اومدند.

البته من یک دوست جدید پیدا کردم،به اسم زهرا،که از طرفداران گلزار بود ویک دوست ساکت دیگه ،به اسم دنیا ،که اونم طرفدار تیم ارتعاشات بود و وبلاگ خواهران گلزار می شناخت.البته بعدش رکسانا اومد با یک هدیه برای آقای گلزار.

امروز به نظر من تماشاچی ها یک خورده حالشون خوب نبود.آخه طرفداران تیم رقیب ،به آقای گلزار هی می گفتند:گلزار دوستت داریم.یا گلزار موفرفری،گلزار شهر تهران،گلزار شیطون بلا و من اصلا نمی فهمیدم هدفشون چی بود.اونوقت طرفدارای تیم ارتعاشات هم می گفتند گلزار بیا این جا.گلزار هم رفت به سمتشون و تعظیم کرد.

بعد یک دخترای بسیار بسیار جلف هم اومده بودند ورزشگاه که متاسفانه سالن والیبال با سالن عروسی اشتباه گرفته بودند.البته چون یک تالار درست روبه روی خانه والیبال هست من فکر می کنم اون ها اشتباه اومده بودند،جای حرکات موزون وسط والیبال نیست.بعد هم اون ها یک بار می آیند کلی ما رو خراب می کنند واسعه ما بد می شه.خلاصه یک بار گلزار تا عرش می بردند با تشویقاشون ،گاهی هم می آوردنش روی زمین با مسخره کردنهاشون.

یک آقایی هم درست در لحظه ای که سالن در سکوت نسبی بود به تنهایی داد زد:گلزار خیلی دوستت دارم.خیلی می خوامت و یک چنین جملاتی……..صداش به تنهایی تمام سالن پر کرده بودو من هر چی گشتم ببینم کی بود نفهمیدم اما آقای گلزار براش دستش روی قلبش گذاشت و خندید.

قبلا ها فکر می کردم ،فقط خانم ها کشته مرده اش هستند اما از وقتی اومدم مسابقات والیبال نظرم عوض شده،اما من فکر می کنم اگه خانم کشته مرده اش باشند،بهتره چون جلوی خانم ها رو می شه گرفت اما آقایون چی می تونند بکنند؟؟حالا این حرفم یک نکته داره که در آخر گزارش می گم.

اول بازی آقای گلزار خیلی سرحال بود برای همین باز توپ روی انگشتش چرخوند.منم ازش فیلم گرفتم که براتون می ذارم که ببینید.بعد هم آقای گلزار خیلی امروز با اون آقای کچل کناریشون که متاسفانه اسمشون نمی دونم،می خندیدند.نیدونم آقای گلزار یک تیکه چی براش تعریف کردند که این آقای کچل مرده بود از خنده……….

در ادامه که بازی شروع شد ،ما دو ست اول بردیم،این قدر همه هیجان داشتند که نگو!این طرفداران سامان یکی از بازیکن های تیم ارتعاشات همیشه در همه بازی ها می آیندو دختران خوبی هستند کل بچه های تیم تشویق می کنند.امروز اون ها هرچی تشویق می کردند منم باهاشون همراهی می کردم،بعد هم در یک اقدام جالب،دیدم هیچ کس آقای گلزار تشویق نمی کنه برای همین آستین ها رو بالا زدم به همه گفتم بگیم گلزار گلزار،خلاصه یکی دوبار آقای گلزار تشویق کردیم.یک تیکه هم که مجبور شدم دوربین بی خیال شم،آقای گلزار از فرصت سوء استفاده کرد حسابی این طرف نگاه کرد و من نتونستم شکار لحظه ها کنم.

چراغ قرمز و حرص خوردن های من و سپیده هم چنان در این مسابقه هم بود،و همچنان آقای گلزار با موهاش مشکل داشت،حتا جایی دریا و بهاره به آقای گلزار با دست اشاره کردند که موهاتو درست کن که آقای گلزار خندیدند.

گاهی آقای گلزار به تماشاچیان گنبد،با اخم نگاه می کردند،که من و زهرا همین طور مونده بودیم.این زهرا هم خیلی دختر با حال و شیرینی بود.کلی امروز شاد شدم از کنارش نشستم این قدر ادا و اصول در می آورد که منم زده بودم به رگ دیوونه بازی!!!اگه سارا اومده بود کلی جلوش ضایع می شدم.خدا رو شکر کردم که سارا نیست این رفتارهای قشنگ ما رو ببینه.حالا دیگه اون ها رو تعریف نمی کنم ،چون مدرک جرم نباید باقی بمونه.

بعد هم که رکسانا فکر کرد ست سوم،ست آخر بلند شد ،پایین رفت .می خواست هدیه هاش به آقای گلزار بده.ست سوم خیلی هیجان انگیز بود،همه ما در بازی فرو رفته بودیم و هر امتیاز هیجان انگیز بود.و استرس و فشار در سالن خیلی زیاد بود.

البته این وسط یک شعارهایی هم داده می شد که خیلی جالب نبود.مثلا یک عده می گفتند گنبدی ها افغانی.من خیلی بدم اومد.چون به نظر من یک بازی ارزش نداره ما یک عده رو مسخره کنیم.حالا طرف هر کی می خواد باشه.به دور از اخلاق که یک انسان مسلمون ،که می دونه برای خدا فقط مردم به خاطر تقواشون با هم فرق دارند،مثل یک نژاد پرست رفتار کنه ،و یک ملت پایین بیاره،اونم به خاطر مسابقه والیبالی که می گذره ومی ره ،و جز یک خاطره چیزی ازش باقی نمی مونه.

البته کار اون ها که گاهی ضد آقای گلزار شعار می دادند هم تایید نمی کنم.اصلا به نظر من آدم هایی که مسخره می کنند آدم های کوچیکی هستند.والا هیچ آدم بزرگی نمی آید بگه من آدم بزرگیم.چون چیزی که هست نیاز به گفتن نداره.

بعد هم که ست سوم باختن،و ما پر از استرس و هیجان،بازی دو ست بعدی عجیب و هیجان انگیز بود،همه ما برای یک امتیاز هم خودمون خفه می کردیم،دائم شعار می دادیم،آقای گلزار و اون آقای کچل که توی بازی فرو رفته بودند.من خودم شخصا تمام حواسم به بازی بود.یک امتیاز که می گرفتند،آقای گلزار هم که من تا حالا ندیده بودم خیلی از خودش هیجان نشون بده،دست هاش مشت می کرد بالا می برد،یا با اون آقای محمدی دست هاشون می کوبیدند بهم،یا دست می زدند.خلاصه همه در کف بازی بودیم.دیگه آخرش بچه ها ،هر وقت توپ دست یک بازیکن ارتعاشات می افتاد ،تا اون توپ بزنه،می گفتند:خدا!!!!!!!!!!!

یک جاهایی حتی یک عده از بچه ها بلند شدند و ایستاده شعار می دادند.این طرفدار سامان،که خیلی صدای خوبی داره ،در هر موقع که بچه ها استراحت می کردند بهشون روحیه می داد.مثلا یک بار می گفت کی می بره؟ما می گفتیم ارتعاشات،کی سروره؟ما می گفتیم:ارتعاشات.خلاصه که با هزار جور زحمت،تشویق،خدا خدا کردن،یعنی آخراش من بلند بلند صلوات می فرستادم.بالاخره بردند.تا حالا ندیده بودم آقای گلزار این قدر خوشحال بشه.یعنی یک امتیاز که می شد ،آقای گلزار قشنگ از میمیک صورتش می شد فهمید خیلی ناراحت شده.قبل از دوست اضافی ،زهرا رفت و به رکسانا که پایین بود گفت که بازی هنوز تموم نشده،برو بالا .رکسانا اومد،اول که یک شعار خیلی خنده دار داد،گفت:گلزار دوستت داریم،الان کتک می خوریم.بعد هم که من باطری ام داشت تموم می شد،گفتم باطری داری و گفت دارم و داد،منم گفتم یادت باشه از من بگیریش،گفت فقط از کشور خارج نشو،خلاصه که خیلی خنده دار بود.در آخر آقای گلزار اومد سوار ماشین شد،هدیه های رکسانا رو گرفت،بعد هم یک پسر تپلی،قبل از این که آقای گلزار سوار ماشین بشه گرفتش،بوسش کرد.به این خاطر می گم آقایون بدتر هستند ،در آخر هم وقتی ماشین آقای گلزار دور زد ،پسر رفت وسط خیابون ایستاد،ودست هاش از هم باز کرد.

رکسانا یک اتفاقی برام تعریف کرد،که دائم اصرار داشت من براتون تعریف نکنم.یکم می ترسید اما من فکر می کنم همه شما ها باید بدونید.

راستش همون طور که گفتم ،این رکسانا برای آقای گلزار هدیه خریده بود،بعد خیلی هم بچه امروز به خودش رسیده بود.خلاصه وقتی رفته پایین،یکی از این حراستی ها می آد بهش گیر می ده با کی کار داری؟

اینم خلاصه بعد از کلی پیچوندن می گه آقای گلزار،اونم پرو پرو می گه این ها رو واسعه گلزار خریدی؟گلزار فلان بهمان ،حالا بماند،بهش می گه گلزار ولش کن.بیا از این کادو ها واسعه من بخر.رکسانا طفلک هم که ترسیده بوده،می گه باشه. مرده شماره اش به رکسانا می ده می گه تو هم تک بزن شماره ات بیافته.رکسانا هم نمی زنه.این آقای حراست هم اسم کوچیک خودش می گه.خلاصه که این آقایون حراست از هزار تا مرد بدتر هستند.من هر چی به رکسانا می گم بذار من برم به رئیسشون بگم،می گه نه نگو دیگه منو ورزشگاه راه نمی دهند.از طرفی هم می ترسه دوباره طرف بهش گیر بده.ولی من می گم اتفاق داره این آدم بخواد از همه ما سوءاستفاده کنه و این اتفاق برای هر کدوم از ما بیافته ،حالا بچه ها به نظرتون چی کنیم؟

رکسانا  کلی هم بد وبیراه نثار من کرده که چرا می خوای بری به بچه ها بگی.اما من گفتم بهتره همه روشن بشند که فردا گول نخورند.

راستی پدر آقای گلزار هم اومده بودند.

برچسب : محمدرضا گلزار,محمد رضا گلزار,گلزار,رسانه ای نو,رسانه ای نو برای محمدرضا گلزار,ریزار,سایت محمدرضا گلزار،رسانه نو,سوپراستار, سوپر استار,عکس های رضا گلزار,”محمدرضا گلزار”,”سوپراستار”,سوپراستار ایران,ستاره ی سینما,Mohammadreza Golzar,MohammadReza Golzar,Mrgolzar4.ir,Rezzar,rezzar,REZZAR,Celebrity,Famous person,Superstar,Star

برچسب اختصاصی : والیبال ایران,تیم والیبال ایران,تیم والیبال,مربی والیبال,رضا گلزار و والیبال,محمدرضا گلزار در تیم والیبال ارتعاشات صنعتی,ارتعاشات صنعتی,هنرمندان,عکس های تیم والیبال هنرمندان,عکس های تیم والیبال ارتعاشات صنعتی,گلزار والیبالیست,گلزار مربی والیبال,گزارش مسابقات والیبال,Volleyball,valibal,Erteashate san’ati volleyball team,Iranian Volleyball team,Volleyball of Iran,Mohammadreza Golzar & volleyball,volleyballist


1 دیدگاه


  1.    باران - ۹۳/۰۶/۱۱

    این گزارش ها رو می خونم خیلی دلم می گیره اخه خیلی زود گذشت والیبال سال 88و89 اما الان سال 93هستیم و چهار پنج سال گذشته ای کاش باز والیبال تو تهران برگزارشه من دلم تنگ شده این موقع شب


نظر شما چیه ؟



نظرات شما بعد از تایید در سایت نشان داده می شود.
۱- در دیدگاه های خود از کلمات زشت یا رکیک استفاده نکنید!
۲- لینک و تبلیغ دیگر سایتها (هر لینکی) در دیدگاه ها، حذف میشود.
۳- لطفا در صورت امکان دیدگاهتان را در بخش مربوطه بنویسید.
۴- از گذاشتن مطالب نامربوط شبیه به جوک، طالع بینی و شعر در دیدگاه ها خودداری کنید.
5- سوالات شخصی از نویسنده یا کاربران فقط با رضایت خودشان پاسخ داده می شود.
در صورت رعایت نکردن موارد بالا حق این را داریم که دیدگاهتان را منتشر نکنیم!
دوستانی که با نام کاربری خود وارد سایت شدند نیازی به وارد کردن ایمیل در بخش نظرات ندارند
و باقی دوستان باید ایمیل خود را وارد کنند تا نظرشان ثبت شود.
برای ثبت نام در سایت از این لینک استفاده کنید.