مسابقه ارتعاشات صنعتی (88/10/23)

سلام اعضای گل و دوستان عزیزم!

امیدوارم که همگی شاد باشید و مسابقه رو به طور زنده دیده باشید.امروز من بعد از امتحان سیاست سریع به محل قرارم با سارای عزیزم رفتم.خلاصه من و سارا خوشگله(من وسونیا به سارا می گیم سارا خوشگل)با هم به ورزشگاه رفتیم،که هیچ کسی نیومده بود،بعد هم شفق عزیزم با خواهرش اومد.اسم خواهرش هر دفعه یادم می ره بپرسم.شفق ام خیلی خوشگل می خنده…….

خلاصه ما چهارتا ایستاده بودیم که بعد سحر عزیز با دوستش پریسا جان تشریف آوردند،من از همین جا از سحر عزیزم معذرت می خوام آخه کام اش  خراب شده ،قول داده بودم عکس های مسابقه قبل  براش ببرم چون نمی تونه ببینتشون،ولی یادم رفت.بعد هم آویسای گلم،خواهرش ترانه جون اومدند که یک دسته گل برای آقای گلزار گرفته بودند .بعد رکسانا جان اومد و بعد هم ،مژگان،غزال و مادرش،نغمه +جان اومدند .سونیای عزیزم اومد و سپیده عزیزم که خیلی بامزه است،اومد.جای بهاره جان،فرزانه عزیزم و ساحل (گیتی)عزیزم هم خیلی خالی بود.

همه بچه ها ایستاده بودیم جلوی در ورزشگاه ،با هم کلی حرف زدیم،سحر جان مشکلاتی داشت که نمی شه گفت،اما جالبیش به این بود که حوصله هم نداشت بره مشکلش رفع کنه.یک تیکه اش خیلی شیرین بود،سحر داشت از من تعریف می کرد،منم گیج!!!!اصلا متوجه نبودم.داشت به همه بچه ها می گفت از اخلاق زی زی خوشم می آد که به همه عکس می ده.خیلی کار خوبیه ……………….+کلی هندوانه (شوخی کردم ،سحر به من لطف داره)منم عین منگل ها پرسیدم:کیو می گی؟

سحر هم گفت :تو رو می گم دیگه!

منم گفتم:آهان منو می گی.مرسی.

کلا بچه ها همه اینجوری نگاهم می کردند،شاید فکر می کردند من خل تشریف دارم.اما خدایی حواسم نبود دیگه…….

خلاصه وقتی زیر پامون جنگل آمازون در اومد ،جناب آقای گلزار تشریف آوردند به همراه برادرشون بردیا جان،اصلا هم تحویلمون نگرفتند و سریع رفتند توی سالن و ما همه عین این کبریت سوخته ها از پله ها بالا رفتیم.قابل توجه اونایی که دائم ما رو چشم می زدند ،می گفتن شما راحت آقای گلزار می بینید.خواستم بگم چشمتون گرفت.دستتون هم درد نکنه.

خلاصه همگی که نشستیم ،بعد هم خانوم نادیا جان تشریف آوردند و مونای عزیزم اومد.بازی شروع شد و فکر می کنم اکثر شما گل ها از تلویزیون بازی دیده باشید.امروز حال آقای گلزار خیلی خوب بود.خیلی سرحال بودند و می خندیدند.خدا رو شکر!

من فکر می کنم علت اش این که از وقتی مربی تیم رفته ،و این یکی مربی تیم مسئولیت اون مربی قبلی فکر کنم فعلا امروز به عهده داشتند ،آقای گلزار هم کارهای این آقا رو می کردند.برای همین دیگه بنده خدا مجبور نبود عین مجسمه روی نیمکت بشین و در ودیوار نگاه کنه.بعد هم پدر آقای گلزار تشریف آوردند.

اول بازی ،باز هم مشکل اون چراغ قرمز سر جای خودش باقی بود،بعد من به غزال جان گفتم بازم اون چراغ اونجاست.اما درست چند دقیقه بعد توپ به چراغ خورد و افتاد،همه از خنده مرده بودیم،آقای گلزار به نظرم ناراحت شد چون پناهگاه عزیزش از دست داده بود.اما خب سریعا یک آقای اومد چراغ به جای قبلش برگردوند.خلاصه تو دلم هی شعر” بیرون بیا بیرون بیا از پشت چراغ بیرون بیا” می خوندم  وعکس می گرفتم.

موناجان هم مثل همیشه پرچم به دست ایستاده بود.تا این که متوجه شدیم مثل این که زیاد این جور تشویق ها مورد پسند آقای گلزار نیست،شفق عزیزم اینو از مادر آقای گلزار شنیده بود.که ایشون بیشتر ترجیح می دهند خانوم های طرفدارشون سرجاشون نشسته فقط دست بزنند و گاهی ارتعاشات صدا کنند .این شد که مونا عزیزم هم پیش من نشست.سونیا عزیزم عین دزدگیر ماشین می مونه،هر وقت آقای گلزار بالا رو نگاه می کرد ،عین آژیری که به صدا در می آد به من نگاه می کرد ببینه عکس گرفتم یا نه؟؟!!

خدایی خیلی از صحنه ها رو به علت لرزش دست،رفت وآمد زیاد،عوامل محیطی،موشک های هوایی  ……..از دست دادم.ماشالله از خیابون هم پررفت و آمدتر این ورزشگاه  حجاب ،یا طبق نظریه جدید یکی از دوستان،بچه ها پیش فعالی دارند نمی تونند یک جا بشینند.

امروز بچه های تیم ارتعاشات هم خیلی پر انرژی بودند.وسط بازی یکی از این خانوم های تیم رقیب به من گفت:مجبوری خودت این قدر خ برای گلزار خفه کنی.که مونا عصبانی شده بود،می خواست باهاشون دعوا کنم.منم بهش گفتم بی خیال !!!

و نذاشتم با اون ها دهن به دهن بشه.یک دخترخانومی هم این دفعه کنار من نشسته بود،که طرفدار هیچ تیمی نبود،و باز هم به من کمک می کرد در عکس گرفتن،بعد هم من کلی اطلاعات در مورد والیبال ازشون گرفتم.توی مسابقه قبلی هم  ازخانومی که بغل دستم نشسته بود ،که بعدا فهمیدم اسمشون شیما است کلی مطلب یاد گرفتم،دیگه یواش یواش دارم یادمی گیرم که قوانین مسابقات والیبال و ………..چیه.یک خانومی هم که پشت سرما نشسته بود،مارک دوربین ام پرسید و گفت :اگه عکس هات پشت سر هم قرار بدی یک انیمیشن جالب می شه.

در آخر مسابقه هم جناب آقای گلزار خیلی دیر از ورزشگاه خارج شدند وقتی هم اومدند سریع بردنشون تا دم در ماشین،و ………..ما نتونستیم باهاشون صحبت کنیم.

دو تا نکته هست که ناراحتم می کنه،من دوست دارم حرف ام بزنم،اخلاق هم این مدلی!

نکته1:دوستان عزیزم،گاهی درک دیگران خیلی سخته می دونم ،اما ما باید سعی کنیم همدیگر درک کنیم.وقتی من می رم ورزشگاه عکس می گیرم،کیف ام یک طرف ،خودم یک طرف …بعد هم حواس ام همه اش به دوربین ،چون دوربین باید مخفی نگه دارم و نمی تونم دور گردن ام بندازم.برای همین اگه فقط یک لحظه غفلت کنم ،دوربین ام پرت می شه پایین،باید بدونید که من خودم دوربین دارم اما دوربین من المپیوس و 6 پیکسل بیشتر نیست ،این دوربینی که باهاش عکس می گیرم دوربین خواهرم،مگان…….. و دوستانی که دیدن حتما از ابعاد دوربین متوجه شده اند که حرفه ای ست.حالا من از شما یک سوال دارم وقتی دارم ثانیه به ثانیه نگاه می کنم که ببینم کی آقای گلزار از پشت اون چراغ قرمز کیبیرون می آد ،یک دست ام دوربین…….شما چه انتظاری از من دارید که پیامک هاتون جواب بدم؟؟؟یا زنگ هایی که می زنید؟؟بی انصافی نیست.خودتون قضاوت کنید؟؟؟بعد که از ورزشگاه بیرون می آم جواب می دم ،می گین چرا اون موقع جواب ندادی.بالاخره تکلیف خودمون مشخص کنیم ،یا باید عکس بگیرم یا باید جواب پیامک ها وزنگ های دوستان بدم……….من اونجا حتا به رکسانا جان گفتم الان با من صحبت نکن چون حواسم پرت می شه…….و رکسانا واقعا درک کرد.من خیلی ازش ممنونم!

من که همیشه به فکر شما هستم،گفتن نداره،خودم می خوام……….دوست دارم…از هیچ کس هم توقع و انتظار تشکر ندارم.اما امروز خیلی ناراحت شدم ……..چقدر من درک کنم؟؟؟یکی هم لطفا منو درک کنه……

نکته 2:امروز نتونستم برای یاسی عزیزم،صبا عزیزم و الناز جان امضا بگیرم،اما دلم می خواد از بعضی دوستانی که آقای گلزار دیدند ،امضا هم از ایشون گرفتن بعد دوباره می آیند به من می گن برو امضا بگیر گله کنم……خب یعنی چی؟من نمی دونم مد،چشم و هم چشمی ،چی باید اسمش بذارم.این کاری من می کنم فقط برای شاد کردن دل بچه ها ست،مثلا یاسی جان که رشت فکر نمی کنم تا حالا آقای گلزار دیده باشه……..یا بقیه دوستانی که براشون امضا گرفتم،اما بعضی دوستان که قبلا آقای گلزار دیدند باز هم چنین درخواستی دارند.امضای آقای گلزار که همون امضای قبلی.خواهش می کنم منو درک کنید و ناراحت نشید.واقعا خودتون جای منبذارید ،برای لحظه ای بعد ببینید واقعا انصاف؟؟؟

معذرت خواهی:

دفعه قبل من توی پست ام نوشته بودم بعضی بچه ها انگار که مهمونی می آیند و تشویق نمی کنند،اما امروز که با یکی از این بچه ها صحبت کردم …..خیلی نظرم برگشت. اما همیشه گفتم درک کردن دیگران بعضی اوقات کارسختی ،این که جهت نگاهمون عوض کنیم و بفهمیم که دیگران از چه زاویه دیگری به مسال (فرهنگستان ادب پارسی از این به بعد دندونه مربوط به همزه در کلماتی مثل مسائل،مسئله و……حذف می شود.) نگاه می کنند؟!خب امروز متوجه شدم بعضی دوستان دوست ندارند بلند شدند و داد بزنند ……..دوست ندارند و خب هرکس آزاد اون طوری که می اندیشه عمل کنه.برای همین من واقعا متاسف شدم با این که دارم می گم احترام به سلایق ،خودم اول همه نادیده اش گرفتم.من از دوستانی که به اندیشه اشون احترام نذاشتم و درکشون نکردم ،صمیمانه معذرت می خواهم.از سارای عزیزم که منو متوجه این اشتباه کرد،تشکر می کنم.

ضمیمه:نزدیک 454 عکس گرفتم که نیدونم چقدر به درد بخوره…….امشب بقیه عکس های مسابقه قبلی می ذارم.درضمن آویسا گلم هم 5تا عکس خواسته که حتما تا فردا شب بهش می رسونم.


نظر شما چیه ؟


کد امنیتی *


نظرات شما بعد از تایید در سایت نشان داده می شود.
۱- در دیدگاه های خود از کلمات زشت یا رکیک استفاده نکنید!
۲- لینک و تبلیغ دیگر سایتها (هر لینکی) در دیدگاه ها، حذف میشود.
۳- لطفا در صورت امکان دیدگاهتان را در بخش مربوطه بنویسید.
۴- از گذاشتن مطالب نامربوط شبیه به جوک، طالع بینی و شعر در دیدگاه ها خودداری کنید.
5- سوالات شخصی از نویسنده یا کاربران فقط با رضایت خودشان پاسخ داده می شود.
در صورت رعایت نکردن موارد بالا حق این را داریم که دیدگاهتان را منتشر نکنیم!
دوستانی که با نام کاربری خود وارد سایت شدند نیازی به وارد کردن ایمیل در بخش نظرات ندارند
و باقی دوستان باید ایمیل خود را وارد کنند تا نظرشان ثبت شود.
برای ثبت نام در سایت از این لینک استفاده کنید.