اکران اختصاصی فیلم شیش وبش

امروز در پی مرور خاطرات خوش گذشته وقایع نگاری هام از مراسم های حضور گلزار با طرفداران،شوق نوشتن در درونم بیدار شد و تصمیم گرفتم گزارش اولین روز اکران شیش وبش به سبک قدیم بنویسم و تقدیم کنم به همه اونایی که دلشون برای گزارش هام تنگ شده بود…

تمام هفته درتلاش و پیگیری برگزاری فرش قرمز سینمای ما بودم و وقتی سه شنبه شد چهارشنبه با وجود این که در شخصیتم ناامید شدن معنا نداره اما قبول کردم که واقعیت این که نشد.اولین کسی که اون روز باهام تماس گرفت غزاله بود که ازم پرسید مطمئنی امروز اکران نیست،منم براش از بعضی پیگیری های خفن،که در حد لانه جاسوسی خفن بود گفتم.اوه!که از گفتنش معذورم چون امکان داره به گوش مقامات بالا برسه و ما لو بریم.چون این راهکارهای پاک کردن علامت سوال های مغز دوستان گلزاری همچنان تاریخ مصرفش تمام نشده و در صورت نگهداری در دمای زیر 40 درجه سانتی گراد و دور نگه داشتن از نور خورشید همچنان استفاده از آن بلامانع است.کجا بودم؟؟؟غزاله….غزاله گفت امروزم خالی گذاشته بودم حیف….منم گفتم آره منم خالی گذاشته بودم حیف…جالب این بود که وقتی با یکی از دوستان برای بعدظهر قرار گذاشتم بهش گفتم 80درصد می آم و بقیه اش امیدوار بودم که اکرانی در پیش باشه.خلاصه تا ساعت چهار و نیم این طورا که می خواستم برم به قرارم برسم امیدم ناامید شد ،که یک اس ام اس اومد فان پیج محمدرضا گلزار تو فیس دیدی و فلان بهمان،به سرعت نور،نه سرعت نور کم به سرعت زی زی کام روشن کرده و فان پیج دیدم.نوشته 15 دقیقه قبل گذاشته شده بود و در همان موقع هم بیش از 100 لایک خورده بود.

یک آن این قدر هیجان زده شده بودم و شک زده نمی دونستم باید چیکار کنم؟؟؟تا حالا این قدر مغزم هنگ نکرده بود.اولین فکری که به ذهنم رسید خبر دادن به چند تن از دوستانی بود که در گذر زمان همچنان دوست باقی مانده بودند و منو با مرکز خدمات ایرانسل اشتباه نمی گرفتن،حتی با 118 هم اشتباه نمی گرفتن،و اگه دنبال اطلاع از اوقات شرعی باشن حتما با 192 تماس می گیرن نه با من!!!!

خلاصه تا گوشی برداشتم که بچه ها خبر بدم،سونیا زنگ زد فکر کردم می خواد اکران بگه،اصلا نذاشتم حرف بزنه گفتم سونیا اکران ساعت 8 سینما آزادی سریع زنگ بزن به سارا بگو الانم قطع کن می خوام به بچه ها بگم،بیچاره از صداش معلوم بود شکه شده عین برق گرفته هااااا فقط شنیدم گفت باشه….و خودم به بقیه اس ام اس زدم و بعدش تنها صحنه ای که می شد از من تو خونه دید یک موجودی که به سرعت از این طرف به اون طرف می ره،مامانمم چند ثانیه یک بار عین پیام بازرگانی می گفت حالا وقت داری،چرا این قدر عجله داری و در ادامه توصیه های بهداشتی سلامتی ضمیمه می کرد،آبنبات بردار…و از طرفی بچه ها که همگی شکه شده بودند دائم بهم یا زنگ می زدند یا اس ام اس می زدن،بعضی ها ناراحت بودن چون مسافرت بودن،و خلاصه از همه روی نروتر آدم هایی بودن که به این ماجرا اصلا ربط نداشتن اما دقیقا همین ساعت زنگ زدنشون گرفته بود هر چقدرم می زدم بیزی انگار متوجه نمی شدن. نمی دونم چطوری ساعت چهار ونیم به هفت رسید اما می دونم ساعت 7 حاضر بودم وراه افتادم….

اول از همه دنیا و دیبا خواهرش دیدم و بعد هم بقیه ی بچه ها اومدن غزاله وریحانه.بقیه هم یا مسافرت بودن،یا ساعت براشون دیر بود یا راه طولانی یا این که بلیط بهشان نرسیده بود.ساعت 8 شد و جناب گلزار تشریف نیاوردند.غزاله گفت من فیلم قبلا دیدم برای همین همچنان به انتظار موند به همراه عده زیادی ،پیش خودم گفتم اشکال نداره،بد نیست یک فضای سبزی به سینما آزادی هم اضافه بشه،اما ما رفتیم و فیلم دیدیم ،اوایل فیلم سارا رسید،و بعد هم دیبا و دنیا جیم زدن که جناب گلزار ببینن،اما ما در کمال اعتماد به نفس به دیدن گلزار روی پرده اکتفا کردیم.

وقتی دوباره وارد سینما شدیم، سارا حسابی عصبانی شده بود،گفت مگه نگفته که از ساعت 8 می آد،هنوز که نیومده …در همان لحظه بهش گفتم دقیقا پشت سرت … یک لحظه با این جمله من توجه همه جلب شد،دخترخاله های سارا هی بهش می گفتن برنگردد ،طفلی سارا نمی دونست پشت سرش چه خبره،فکر می کرد جناب گلزار دقیقا پشت سرش اما منظور ما 100 متر اون طرف تر بود،برای همین هی حرص می خورد می گفت باشه،حالا تابلو نکنید.. … این سینما آزادی هم عین هزارتو می مونه،تا جناب گلزار و تمام هیات همراه تصمیم گرفتن با آسانسور برن ،ما هم از پله های برقی به طبقه پنجم رفتیم وچهره های زیادی دیدم،تهیه کننده فیلم مصطفی شایسته،شهنام شهابی،رضا عطاران،بهمن گودرزی،و البته ایرج قادری که جناب گلزار به محض خروج از آسانسور به سمتشون رفتن و بقیه اش سانسور شد به وسیله دیواری از انسان ها…البته مادر و مادربزرگ و برادر جناب گلزار هم اومده بودند.و البته یکی از دوستانشون، یار همیشه همراه جناب گلزار،باور نمی کنید،در بیشتر عکس های اخیر جناب گلزار و البته در دو پلان فیلم شیش وبش حضور داره…دوستان توجه کنید همراهی تا این حد، کی دیده؟؟؟؟

برای سانس 10 که جناب گلزار به همراه ایرج قادری برای دیدن فیلم رفتن ،ما بیرون بودیم با وجود دعوت جناب کیوان فرد برای دیدن دوباره فیلم ترجیح دادیم بیرون باشیم چون سارا جان در حد گفتن دو جمله با جناب گلزار کار داشت(که به خودش کاملا مربوط) منم برای ارتقاء شجاعتش موندم.این وسط مامان ریحانه جان به من می گفت چرا شما نگفتی تو اس ام اس که اکران با حضور گلزار،گفتم عزیزم پ نه پ اکران با حضور من!!! بعد خودشونم خنده شون گرفته بود.غزاله می گفت از ساعت هشت و نیم جناب گلزار به سینما اومده بودند و کلی بالا و پایین کرده بودند.همین موقع ها بود که ترانه شمس هم دیدم .

من که هر جا پیدا می کردم می نشستم،تازه ساعت 11 یادم افتاد از ساعت 2 که ناهار خوردم دیگه هیچی نخورده بودم و آبنبات های مذکور رو هم یادم رفته بود بیارم،سارا هم بدتر از من،که سابقه غش کردنم داشت فشارش بس که عین کوزت بالا و پایین رفته بود فشارش افتاده بود.یکی از دخترخاله هاش فرستاده بود طبقه 7 ام که اگه یک زمانی جناب گلزار از راه های نامرئی شدن رفت به ما بگه، این یکی دخترخاله اشم هم فرستادیم دنبال آبمیوه و خودمون دو تا هم تلاش می کردیم زنده بمونیم….

البته بعضی از طرفداران جناب گلزار هم بودن که مثلا اومده بودن اکران با حضور جناب گلزار اما آدم با دیدنشون بیشتر حس می کرد محض خودنمایی یا طرح سوال برای دیگر طرفداران تشریف آوردن.

خلاصه ساعت 12 شد و جناب گلزار رفت ایرج قادری را بدرقه کنه،وقتی برگشت بالا و همه رفتن چشم باز کردیم دیدیم،ما 4 تا ،یک مادر و دختر و یکی از طرفداران کلا ساکت آقای گلزار فقط موندیم و به علاوه حدودا 20 تا آقا…..

این مادر و دختر که روشون نمی شد به آقای گلزار که کنار بهمن گودرزی نشسته بود وداشتند حرف می زدند بگن برای عکس بیاد و از یک طرف سارا روش نمی شد بره جلو، این که زی زی ،شجاع جمع ،رفتم و جناب گلزار صداشون کردم….در همین موقع دوربین در دست من جا گرفت،حالا فکر کنید یک ساعت و یا بیشتر وایساده باشین،نزدیک 10 ساعت هم جز یک آبمیوه کلا هیچی نخورده باشین، بهتون بگن وایستا وسط عکس بگیر در حالی که کل اون آدم هایی که آن جا بودن داشتن منو نگاه می کردن،وای !!!یک وضعیتی بود من که فقط تمرکز گرفته بودم اون وسط غش نکنم.ولی انگار قیافه ام خیلی خشن شده بود چون سارا بهم گفت انگار می خواستی یک چوب بگیری دستت همه رو بزنی.خلاصه من عکس گرفتم اما در نهایت یک آقای دیگه ی این کارو کرد.اون خانم ها هم رفتن،سارا هم دوجمله اش گفت و ما خداحافظی کردیم و اومدیم.

این بود انشای من،نمره ام چند؟

  برچسب: محمدرضا گلزار,سوپراستار, رسانه ای نو,  سایت محمدرضا گلزار,بهمن گودرزی,مصطفی شایسته,شهنام شهابی,رضا عطاران,ایرج قادری,محمدرضا گلزار,گلزار,رسانه ای نو,رضا گلزار,ریزار,”محمدرضا گلزار”,سایت محمدرضا گلزار,Mrgolzar,mohammadreza golzar,golzar,mr.golzar,mohammad golzar,golzar.balatar,mohamad reza golzar,rezzar,mrgolzar.com,


10 دیدگاه


  1.    anahita - ۹۲/۰۷/۱۳

    نمرت بیسته بیسته عشقم …. عالی بود . خسته نباشی عزیزم .

  2.    anahita - ۹۲/۰۷/۱۳

    :-X @};- :-X

  3.    farnaz(نيكا) - ۹۲/۰۷/۱۶

    ❤❤❤❤❤

  4.    farnaz(نيكا) - ۹۲/۰۷/۱۶

    واي عالي بود

  5.    raha - ۹۲/۰۷/۱۸

    kheili fogholadas… :-BD

  6.    narges - ۹۲/۱۱/۰۸

    man ke nakhondam ama man mohamad reza golzaro ghabol daram hamishe moafagh bode

  7.    narges - ۹۲/۱۱/۰۸

    =D> moafagh bashi

  8.    narges - ۹۲/۱۱/۰۸

    :-O

  9.    flora.sh - ۹۲/۱۱/۱۷

    هی .. :-X یاد اون شب بخیر چقدر خوب بود


نظر شما چیه ؟



نظرات شما بعد از تایید در سایت نشان داده می شود.
۱- در دیدگاه های خود از کلمات زشت یا رکیک استفاده نکنید!
۲- لینک و تبلیغ دیگر سایتها (هر لینکی) در دیدگاه ها، حذف میشود.
۳- لطفا در صورت امکان دیدگاهتان را در بخش مربوطه بنویسید.
۴- از گذاشتن مطالب نامربوط شبیه به جوک، طالع بینی و شعر در دیدگاه ها خودداری کنید.
5- سوالات شخصی از نویسنده یا کاربران فقط با رضایت خودشان پاسخ داده می شود.
در صورت رعایت نکردن موارد بالا حق این را داریم که دیدگاهتان را منتشر نکنیم!
دوستانی که با نام کاربری خود وارد سایت شدند نیازی به وارد کردن ایمیل در بخش نظرات ندارند
و باقی دوستان باید ایمیل خود را وارد کنند تا نظرشان ثبت شود.
برای ثبت نام در سایت از این لینک استفاده کنید.