اکران اختصاصی فیلم دموکراسی توی روز روشن در پردیس سینمایی ملت

سلام دوستان بی نظریم ،گل باقالی های طرفدار آقای گلزار!

باید بگم من امروز سبز سبزم(البته این یک اصطلاح سیاسی نیست)منظورم این که بس که آقای گلزار دیر کرد،و ما رو کاشت.من الان سبز کردم،واگه همه مون کنار هم می دیدید فکر می کردید یک دشت جدید زیر سینما پردیس ملت رویده…

خب داستان از این قراره که امروز من و سحر و رکسانا ،با هم قرار گذاشتیم از پارک ملت اومدیم.قبلش هم که زهرا بهم زنگ بود،می گفت این جا می گن اکران ساعت ۸؛اصلا اکران نیست و نشست.حالا کلی اون راضی کن که آره مطمئنم،….خلاصه وقتی بعد از طی پستی بلندی های بی شمار پارک ملت رد شدیم،من و رکسانا داشتیم راجع به آقای گلزار حرف می زدیم،سحر هم کارش همه اش شده بود هیس گفتن که چرا اسم آقای گلزار بلند می گید.مردم نگاه می کنند.رکسانا هم آخرش به جای آقای گزار می گفت آقای گلی گلی…رسیدیم به سینما پردیس ملت، یکی از دوست داشتنی ترین سینماهای تهران البته به نظر من،که همیشه می گفتم چرا آقای گلزار اونجا اکران نمی ذارند.فکر کنید ما طبق حرف آقای گلزار که گفته بود۶:۴۵ یک ربع هم زودتر اونجا بودیم.تازه چقدر خوشحال شدیم که خبرگزاری فارس گفته ساعت ۷ ولی آقای گلزار یک ربع هم زودتر گفتند.

وقتی رسیدیم زهرا و دوستش ،نغمه با یک دسته گل آبی قشنگ ،دنیا و سپیده هم بودند.ما با هم بلیط گرفتیم.بعد هم یک ساعت رفتیم یک جایی که نمی شه گفت کجا،مسخره بازی در آوردیم و خندیدم.بعد هم جلوی درب سینما ایستادیم به صف،……..یادم رفت بگم میلا جان هم بود.که من تا الان مطمئنم یک ۸باری اسمش پرسیدم.به من می گن آخر حافظه….

همین جور که جمعیت گلزاری ها صف کشیده بودیم.رکسانا  می گفت من می خواهم روی فرش قرمز عکس بگیرم.آخه سینما پردیس ملت جلوی درب هاش از این فرش قرمز ها که مخصوص جشنواره های بزرگ انداختند.که این سایت سینمای ما هی می گه  جشن فرش قرمز ،حالا انگار چه چیزی……در همین حین دو تا سیاهی از دور پیدا شدند،حالا سیاهی کیستی ؟؟؟دو تا از همکارای باشگاه خبرنگاران من بودند،می دونید باشگاه خبرنگاران چسب پارک ملت،منم وقتی دیدم این دو تا آقایون از سرویس خبری ما اومدند ،فهمیدم واسعه اکران اومدند.

بعد این دو تا شده بودند سوژه بچه ها،هی با دست نشونشون می دادند منو اذیت کنند.منم می گفتم به خدا من آبرو دارم پیش این ها….رکسانا که روش نمی شد بره روی فرش قرمز عکس بگیره بالاخره با تشویق بچه ها  شجاع شد رفت روی فرش قرمز ایستاد و ازش عکس گرفتم و بعد زهرا با رکسانا عکس گرفت ،سحر هم جو گرفتش ،گفت بیا ما هم عکس بگیریم.سحر هم هی می گفت آخه این کجاش قرمزه یکی جاروش بزنه معلوم بشه قرمز………منم می گفتم آره فکر کردن ما نمی تونیم مراسم فرش قرمز واسعه آقای گلزار بگیریم.با این فرششون………..

راستی سونیا هم از دوبی زنگ زد،این قدر جو دوستانه شده بود.بچه ها همه بهش سلام رسوندند.بعد بهاره و بهناز اومدند……….بعد هم ریحانه با مامانش اومد.البته جای خیلی ها خالی بود.من وسحر و میلا دائم به ساعت نگاه می کردیم می گفتیم این اقای گلزار حتما نشسته مسابقه فوتبالش ببینه….آخرش که من دیگه می خوندم :گلی جون بیا،(می دونید همون شعر نازی جون بیا دردم به جونت نازی همدم من بیا(شوخی کردم دردت به جونم بیا))…دیگه بچه ها همه مرده بودند از خنده…..سحر می گفت زی زی قاطی کردی!!!این قدر چشم دوخته بودیم به این که آقای گلزار بیاد همگی خسته شده بودیم.من که همه رو آقای گلزار می دیدم.هر کی رد می شد می گفتم این نیست؟؟؟گل های نغمه هم یکم خم شده بودند،نغمه هم می گفت روش آب بپاش،من رو خودشم پاشیدم.گفتم خودتم پژمرده شدی…..

سحر می گفت می خواهید لی لی بازی کنیم…می بینید فقط من قاطی نکرده بودم.

پسر آقای زم و آقای علی عطشانی هم آمده بودند.رکسانا هم رفت ازشون پرسید برنامه چیه؟که آقای زم هم گفته بود فقط اکران….بعد خود آقای زم هم اومد.

تا این که دیدیم پسر آقای زم و یک عده از سینما بیرون اومدند و به سمت جلوی سینما رفتند.یک ماشین که فکر کنم بنز بود،سفید رنگ هم بود،جلوی در ایستاد و خانم نیوشا ضیغمی با یک آقای کت شلواری اومدند.به این نکته توجه کنید.چون فکر کنم بنده خدا بیشتر از پول ماشینش پول اون کت و شلوارش داده بود.بعد هم خانم نیوشا ضیغمی ،با یک کفش هایی که پاشنه اش شرط می بندم از ۱۰سانت بیشتر بود،اومد.من بیشتر از این که نیوشا رو نگاه کنم،کفشاش نگاه می کردم.یعنی من فقط نه،تا یک مدت بعد از رفتنش ما همه اش فکر می کردیم این چه جوری راه می ره؟؟؟یک عده هم به کفشاش خندیدند.

ولی کلی توی ذوقمون خورد،آخه اولش فکر کردیم آقای گلزار،ولی وقتی دیدیم نیوشاست اصلا به روی خودمون نیاوردیم به جای اولمون برگشتیم.بعد مامان دنیا زنگ زد،گفت که من پشت سر ماشین آقای گلزار هستم،دارند می روند توی پارکینگ…

بعد دیدیم یکی داره پیاده با چند نفر می آیند،اول فکر کردیم این ها کی هستند،بعد دیدیم .ای وای آقای گلزار ،آخه ما همه منتظر بودیم آقای گلزار هم مثل نیوشا با ماشین بیاد………من کلی ذوق کردم،آخه آقای گلزار بلیز زرد پوشیده بود.البته زردش لیمویی بود تقریبا……خب منم عاشق رنگ زردم…دیگه همه سلام و علیک،نغمه هم گلش به آقای گلزار داد.آقای فرد هم اومده بودند و عکس می گرفتند.ما هم،در پشت سر آقای گلزار بالا رفتیم،بعد یک دفعه آقای گلزار ایستاد ،عقب نگاه کرد به جای آقای فرد،من و رکسانا رو دید که پشت سرش بودیم،بعد به آقای فرد گفت شما برو جلو عکس بگیر.وقتی بالا رسیدیم،این خبرنگارها آقای گلزار گرفتند و من یکی که حسابی کتاب شدم .

مجله زندگی ایرانی هم اسپانسر این اکران بود،برای همین از این صفحات بزرگ آگهی درست کرده بودند که بازیگر ها جلوش بیاستند و عکس بگیرند.حالا فکر کنید من به زور خودم از بین جمعیت عکاس ها رد کردم،بعد که به جلو رسیدم هی پیش خودم می گفتم پس آقای گلزار کو؟حالا کلی چشم می چرخوندم.احساس گیجی می کردم.بعد حالا فکر کنید یکدفعه اینی که جلوم بود برگشت به یکی یک چیزی گفت.وای آقای گلزار بغل دستم بود.حالا فکر کنید من یک ساعت داشتم آقای گلزار هل می دادم.که ببینم آقای گلزار کجاست……..بعد این قدر هول شدم ،که این قدر به بنده خدا چسبیدم و نزدیک ایستادم. سوپرایز شدم و خودم سریع چند قدم عقب تر رفتم.

بعد خانم ضیغمی اونجا بود،آقای گلزار هم ایستاد تا با هم عکس گرفتند.راستش عکاس ها خیلی اذیت می کردند،در همین حین یک عکاس بی اعصاب به آقای فرد پرید.بهش گفت برو کنار،آقای فرد هم گفت من واسعه خود رضا عکس می گیرم.طرفم گفت خب چی کنم عکس می گیری ،برو خونه اش عکس بگیر و چند تا جمله ی بی ادبانه……..آقای فرد هم گفت می خواهی بگم نذاره عکس بگیری.اونم گفت می شناسمت ،توی منز دیدمت…آقای فرد ادامه نداد.به نظرم خیلی کار درستی کرد،هر چند یارو چند تا حرف ناجور بهش زد.

یک خانمی هم که مسئول بود،توی اون همه جمعیت به من گیر داده بود که برو داخل سالن،منم می گفتم حالا که هیچکس نرفته…اونم می گفت من درو ببندم دیگه راهت نمی دهم.بعد نادیا جونم دیدم همون جا….راستی پذیرایشون،آب میوه و شیرینی و آب معدنی بود.

داخل سالن که شدیم،ما باز هم سرجای خودمون نشستیم،بین ردیف ما با آقای گلزار یک ردیف فاصله بود که دوستاش اونجا نشسته بودند.

از آقای گلزار و خانم ضیغمی دعوت کردند که بیان صحبت کنند،اول خانم ضیغمی صحبت کرد،بعد مجریشون اسم چند تا از بازیگر ها رو برد که سر جاشون بلند شوند ولی آقای گلزار با مرامی کرد و صداشون کرد بیان پایین و اونجا بیاستند.

بعد سحر می گفت فلانی کیه؟منم می گفتم همون جنازه ….یعنی ببخشید همون شهید.خدایی دوربین سحر به طرز بدجوری صدای بلبل می ده،وقتی روشنش کرد ،دوستای آقای گلزار برگشتن ما رو نگاه کردند.فکر کردند ما این صدا رو در آوردیم.بعد هم که اکران فیلم شروع شد و ما بیرون اومدیم .

یادم رفت بگم ترانه شمس هم اومده بود.

ضمیمه:راستی اونجا که آقای گلزار رفت عکس بگیره،گل هاش که نغمه بهشون داده بود،به پسر آقای زم داد.اما در آخر اون گل ها رو دست نیوشا دیدیم.

برچسب: محمدرضا گلزار,سوپراستار, رسانه ای نو,  سایت محمدرضا گلزار,عکس گلزار,نیوشا ضیغمی

 


نظر شما چیه ؟



نظرات شما بعد از تایید در سایت نشان داده می شود.
۱- در دیدگاه های خود از کلمات زشت یا رکیک استفاده نکنید!
۲- لینک و تبلیغ دیگر سایتها (هر لینکی) در دیدگاه ها، حذف میشود.
۳- لطفا در صورت امکان دیدگاهتان را در بخش مربوطه بنویسید.
۴- از گذاشتن مطالب نامربوط شبیه به جوک، طالع بینی و شعر در دیدگاه ها خودداری کنید.
5- سوالات شخصی از نویسنده یا کاربران فقط با رضایت خودشان پاسخ داده می شود.
در صورت رعایت نکردن موارد بالا حق این را داریم که دیدگاهتان را منتشر نکنیم!
دوستانی که با نام کاربری خود وارد سایت شدند نیازی به وارد کردن ایمیل در بخش نظرات ندارند
و باقی دوستان باید ایمیل خود را وارد کنند تا نظرشان ثبت شود.
برای ثبت نام در سایت از این لینک استفاده کنید.