گزارش اختصاصی از مراسم دیدار سوپراستار با هوادارن در رستوران اکلیپس !

آقا تو هفته ای که گذشت ، همه جا زمزمه ی این بود که” ۲ شهریور از رگ گردن هم به شما نزدیک تره” و ایضا له شدن در میان جمعیت ، “شتریه که در خونه ی هر کسی می خوابه” ، پس نترسید ، بلکه رستگار شوید و بتونید آقای سوپراستارو از نزدیک رویت کنین ;))

اینایی که گفتم جملاتی بود که شاید می تونست یکم آروممون کنه و امیدوار به همون ۲ دقیقه دیدن روی ماه استار …. ۸->

بالاخره روز موعود فرا رسید ! ساعت رزرومون ۵:۴۰ بود و من به همراه یکی از دوستانم که برای اولین بار می خواست استار رو ببینه، طرفای ۴ حرکت کردیم به سمت رستوران اکلیپس … فلورا و شیما و آزاده و محدثه هم قرار بود هر کدوم جدا جدا بیان …

حالا از اونجایی که قدرت تخیل و توهم بنده و دوست عزیزم خیلی زیادی قویه ، خیلی شیک فکر می کردیم دیباجی شمالی همون دیباجی جنوبیه :)) ، پس در نتیجه کلا ۱۰ دقیقه تا خونه فاصلشه ، تازههه اگرم ترافیک باشه دیگه ۲۰ مین حله !!! نرماله ؟؟ ینی از رو توهم به به طور میلی متری تخمین هم زدیم و شاید باورتون نشه ، رفتیم تو یکی از کوچه های دیباجی جنوبی توقف کردیم و گفتیم آخی ! چقدر زود رسیدیم ! چقدرم خلوته !!!! دیگه خیلی داشت خوش می گذشت که دوستم یهو برگشت گفت : خب تو این کوچه ها که پرنده هم پر نمی زنه ، رستورانش کجاس حالا ؟ X_X

دیدم فکر خوبیه !! واقعا کجاااس ؟؟؟ و همین تلنگری بود برای اینکه کاخ سفید باورامون به یکباره فرو بریزه  و بفهمیم که اشتباه اومدیم ! خلاصه راه افتادیم و واسه محکم کاری هر ۵ قدم به ۵ قدم سر مبارک رو به صورت افقی از شیشه بیرون میاوردیم و بلند داد میزنیم دیباجی شمالی از کجا باید بریم ؟ نکته ی جالبشم اینجاس که واسه سوالمون هم مخاطب خاصی نداشتیم ، هر کی میشنید و بر میگشت ،جواب میداد … :-?? خلاصه با هر بد بختی ای بود ساعت ۵ توقفگاه واقعیمون رو پیدا کردیم و وقتی رسیدیم محدثه جان هم رسیده بود . بعد از چند دقیقه فلورا و شیما و در آخر آزاده هم بهمون پیوستن …

ساعت رزرو فرا رسید و هنوز سوپراستار جان تشریف نیاورده بودن ، با عوامل رستوران هماهنگ کردیم و رفتیم تو ، دم در رستوران هم کم کم داشت تجمع زیاد می شد و هواداران پر و پا قرص عزیز دل یکی یکی پیداشون می شد ….

حالا فکر کنین بیرون که تم آهنگش جییغ جیییغ بود ، تو هم آهنگ خارجی پلی کرده بودن با ولوم گووش خرااش ، ینی می خواستیم با هم حرف بزنیم تا لوزالمعدمون پاره می شد بس که داد می زدیم ، در همین حال که داشتیم تصمیم می گرفتیم به عوامل عزیز رستوران بگیم جان مادرتون یکم اون ولوم رو بیارین پایین ، ما از بیماری بی اعصابی بسی رنج می بریم ، یهوووویی آهنگ ” بهت عادت کردم ” استار پلی شد و در رستوران هم باز شد و ایشون تشریف آوردن تو و مثل همیشه با روی باز و مهربونی تمااام ، مشغول سلام و علیک و عکس انداختن با حضار داخل رستوران شدن …

حالا من یه دستم دوربین ، ی دستم غذایی که توی لحظات حساس هم از خوردنش دل نمی کندم ، ازین ور دوستم با حالتی که انگار اثبات قضیه ی فیثاقورس رو کشف کرده باشه ، اومده میگه وااااااااااای من تا حالا انقددددد از نزدیک ندیده بودمششششششششش !!!!!!! =))   منم خیلی ریلکس گفتم خب حالا ببین … در همون حین برگشتم پشت سرمو نگاه کردم و با صحنه ای جدید رو به رو شدم !!! ینی ملت چنان چسبیده بودن به شیشه های رستوران و از سر و کله ی هم بالا می رفتن ، که از تو حس آکواریوم بهم دست داد و از یه طرف هم نگرانی برای اینکه چه جوری میشه از اینجا رفت بیرووون؟؟؟

خلاصه ما عکسامونو گرفتیم و با راهسازی و جاده سازیه مسئولین بادیگارد طور از میان جمعیت خارج شدیم و رفتیم توی خیابون … جمعیت بیرون ۳ ، ۴ برابر شده بود و بعد از ما هر کی می خواست این مسیر ورود و خروج رو طی کنه یا مصدوم بدنی می شد ، یا با پاره شدن لباس و شال و … ختم به خیر میشد … بین تمام همهمه های اون همه آدم ، یهو نمی دونم چیشددد چه طور شددد که یهو یکی داد زد : دیووووونههه شدمممممممممممممممممممم ……. نمی دونستم اون لحظه چه ری اکشنی صلاحه ؟ بخندم ؟ گریه کنم ؟ جییغ بزنم ؟؟؟ دیوونه شم ؟؟؟ و یا حتی خودمو پرت کنم جلو یکی از اون ماشینا و توی اوج بمیرم

فک کنین همسایه های اون دور و اطراف تک تک با حالتی وحشت زده و با بیژامه از خونه میومدن بیرون و می پرسیدن چی شدهه ؟؟ چه خبره ؟ و وقتی می گفتیم افتتاحیه رستوران آقای گلزاره ، انگار خیالشون راحت می شد که زلزله نیومده و با همون بیژامه به جمعیت خیابونی ملحق می شدن …

خلاصه هوا داشت تاریک می شد و ما با نگرانی های فراوانی که در باب نحوه ی خروج سوپراستار عزیز دلمون از اون مکان داشتیم ، مجبور شدیم محل و ترک کنیم و برگردیم …

 

 




8 دیدگاه


  1.    درین - ۹۵/۰۶/۰۳

    سلام بچه دمتون گرم…یعنی وقتایی که یه اتفاق خاصی هست تنها چیزی که اینقدر امتظارشو می کشم همین گزارش اختصاصیاست یعنی اصلا احساس می کنم همونجام..اتفاقا ما هم خونمون خیلی نزدیک دیباجیه فکر کنم به شما هم نزدیکم :) ولی نشد بیام حالا شاید یه بار بشه از اونجا رد میشم آقای سوپراستار رو ببینم…بازم مرسی اصلا انرژی مثبت این گزارشا انقدر زیاده خستگی از تنم در میره♡

    • editor4
         editor4 - ۹۵/۰۶/۰۴

      ای جان درین عزیز ایشاالله بشه یه روز دل سیر ببینیشون مرسی بهمون سر میزنی و انرزی میدی ؛)

  2.    Liliuom_4 - ۹۵/۰۶/۰۳

    وااااایییی عالی بوددددد،دمت گرمممم،کلی خندیدم،تا باشه از این سورپرایزا،حای منم خالی???

  3.    yasna - ۹۵/۰۶/۰۳

    عجب خاطره ای شد، از تو آکواریوم

  4. Saramrg4
       Saramrg4 - ۹۵/۰۶/۰۳

    واااااییی خیلیییی خوووووب بووووود ??????❤??

  5.     - ۹۵/۰۶/۰۳

    فوق العاده مرسیییییییییی :)) :-X

  6.     - ۹۵/۰۶/۰۴

    وایییییییی عالی بوددددد ادیتور جان شماره ۸ =)) =))
    کاملا عالی و باجزئیات مرسیییییی :* :*

  7. editor4
       editor4 - ۹۵/۰۶/۰۴

    واییییی وایییی خدا نکشتت :)) سوژه های محترم هم بماند در خفا هم بیرون هم تو


نظر شما چیه ؟


کد امنیتی *


نظرات شما بعد از تایید در سایت نشان داده می شود.
۱- در دیدگاه های خود از کلمات زشت یا رکیک استفاده نکنید!
۲- لینک و تبلیغ دیگر سایتها (هر لینکی) در دیدگاه ها، حذف میشود.
۳- لطفا در صورت امکان دیدگاهتان را در بخش مربوطه بنویسید.
۴- از گذاشتن مطالب نامربوط شبیه به جوک، طالع بینی و شعر در دیدگاه ها خودداری کنید.
5- سوالات شخصی از نویسنده یا کاربران فقط با رضایت خودشان پاسخ داده می شود.
در صورت رعایت نکردن موارد بالا حق این را داریم که دیدگاهتان را منتشر نکنیم!
دوستانی که با نام کاربری خود وارد سایت شدند نیازی به وارد کردن ایمیل در بخش نظرات ندارند
و باقی دوستان باید ایمیل خود را وارد کنند تا نظرشان ثبت شود.
برای ثبت نام در سایت از این لینک استفاده کنید.