بازتاب خبری فیلمهای محمدرضاگلزار در روزنامه بانی فیلم

روزنامه بانی فیلم مربوط به فیلم خشکسالی و دروغ و سلام بمبئی در مورخ ۱۳ مهر ۱۳۹۵

reza-golzar_newspaper-khoshksali

reza-golzar_newspaper

متن نقد داخل روزنامه :

گاهی به «خشکسالی و دروغ»

ریتا، تفنگ و زندگی

یاسمن خلیلی فرد

وقتی عوامل تئاتر به سینما می آیند، حاصل کارشان عموماً المان های خاصی پیدا می کند؛ المان هایی که نه می توان مثبت تلقی شان کرد و نه منفی، اما این المان های ثابت یک ویژگی دارند و آن تبدیل شدن بیشتر فیلم های عواملِ از تئاترآمده به آثاری شبیه به هم به لحاظ فرمیک است.

«خشکسالی و دروغ» نمایشنامه قابل اعتنای محمد یعقوبی که نقش های اصلی آن توسط دو بازیگر تئاتری ایفا می شود، در نسخه سینمایی خود، وضع مشابهی دارد.

میزانسن های این گونه از کارها به فضای تئاتری نزدیک است. سکانس های طولانی که در آن ها کمتر حرکت دوربین به چشم می آید، قرار گرفتن بازیگران در جایگاه ثابت و حجم معینی از فضا از یک سو و نوع بازی بازیگران، حس گرفتن آنها، میمیک ها و نحوه بیان دیالوگ ها از سویی دیگر مشابهت عجیبی میان اثر سینمایی با نسخه تئاتری پدید می آورد تا جایی که گاه این کارها به تله تئاتر نزدیک می شوند.

در اقتباس سینمایی از یک نمایشنامه عناصر روایی می توانند تغییر پیدا کنند، متن می تواند خلاصه تر شود یا دست کم دیالوگ ها تغییرات مختصری داشته باشند، می توان با تقطیع درست نماها یا تغییر در ضرباهنگ اثر به کمک تدوین کار را به نسخه ای کاملاً سینمایی نزدیک کرد. راه دیگری هم وجود دارد و آن تبدیل کار به اثری است که تعمداً با مولفه های متن یک نمایش و نه یک فیلمنامه شکل می گیرد و کاملاً به تئاتر نزدیک است (حتی به لحاظ میزانسن، طراحی صحنه و لباس و صحنه و …) اما ایراد اصلی «خشکسالی و دروغ» معلق ماندنش بین این دو مدیوم است و این غوطه وری به فیلم ضربه می زند.

از دیگر عواملی که به اثر ضربه وارد کرده، ناهمخوانی بازیگران است. بازیگرانِ حرفه ای تئاتر همچون آیدا کیخایی یا علی سرابی در کنار پگاه آهنگرانی و محمدرضا گلزار انتخابهای هوشمندانه ای نیستند و این مسئله منجر به دودست بودن بازی ها می شود. با این که بازی گلزار کاملاً حساب شده تر از قبل است و او این بار حضور کنترل شده ای در مقابل دوربین دارد، شیوه بازی کاملاً سینمایی او در تقابل با بازی بیرونی و پرجلوه کیخایی قرار می گیرد. در نمونه های موفق تری همچون «آزمایشگاه» یا «سینما نیمکت» بازی بازیگران همخوانی خوشایندی دارد که به ذات و ماهیت تئاتری کار نزدیک تر است و آن را یکدست تر جلوه می دهد.

با این حال قدرت نمایشنامه به قوه خود باقی می ماند و به مثابه فرشته محافظ کار را تا پایان آبرومندانه پیش می برد؛ ضمن آن که به باور من فیلم از میانه های راه ریتم بهتری پیدا می کند و داستان پرکشش تر و رویدادها پیچیده تر می شوند و کنش ها ملموس تر. دیالوگ های کار همان طور که اذعان داشتم می توانستند روان تر و سینمایی تر باشند و اگر قصد فیلمساز رئال کردن نمایشنامه بود، امکان جایگزینی این جملات و کلمات با جملات و کلماتی روان تر و نزدیک تر به واقعیت وجود داشت.

با همه این حرف ها فیلمنامه عمق دارد و حرف های بسیاری برای گفتن. متنِ خوب یعقوبی، نمایانگر تسلط وی بر علم روانشناسی است. او خود را به دنیای زنان و مردان نزدیک می کند. کنش ها، رفتارها و واکنش های شخصیت ها درست و بجا هستند و فیلمساز برای هر یک از آن ها شناسنامه ای طراحی می کند که با بهره از پیشینه شان دنیای درون آن ها را واکاوی کرده و بر دل زنجیره علت و معلولی کار که وابسته به تصمیمات و کنش های شخصیت های آن است می نشیند.

ارجاع یعقوبی به شعر پرمحتوای «ریتا و تفنگ» اثر محمود درویش از سطح به لایه های متن نفوذ می کند و به مفهومی گسترده تبدیل می شود. این شعر درواقع ارتباط دهنده زندگی امید و میترا (آیدا کیخایی) به یکدیگر است حتا در شرایطی که از هم جدا شده اند و ریتا نه تنها در دنیای شعر محمود که در زندگی واقعی آن دو عینیت می یابد و خود را در کسوت فرزند تازه متولد شده آن ها نشان می دهد.

در کار رگه هایی از طنز تلخ وجود دارد که به رغم تلخی اش از تراژدی موجود در بطن آن می کاهد. تقابل از عناصر مهم متن یعقوی است. تقابل ها به درون شخصیت ها نیز نفوذ می کنند؛ مثلاً امید (علی سرابی) شخصیت دوگانه ای دارد. شخصیتی که سعی می کند خود را مثبت جلوه دهد، ولی در باطن دروغگوست. تماشاگر هم به تضاد او پی می برد. آلا (آهنگرانی) نیز شخصیتی این چنین دارد و گاه به نظر می رسد، حتا به خودش هم دروغ می گوید. در مقابل آن ها آرش (محمدرضا گلزار) و میترا قرار دارند که خودشان هستند و هر دو با همین یک رو بودن سعی بر ادامه زندگی شان به آن شکلی که فکر می کنند درست است دارند و نگار (خاطره اسدی) همچون وسوسه ای در زندگی آرش است برای آن که خود را محک بزند و بداند می تواند برای تغییر زندگی اش به اندازه امید دروغگو باشد یا نه.

«خشکسالی و دروغ» شاید فیلم ایده آلی نباشد، اما یک ویژگی بسیار مثبت دارد که این روزها در سینمای ایران به گوهری کمیاب بدل شده و آن «فیلمنامه ی خوب» است که منتج از متنِ قوی نمایشنامه یعقوبی ست، فیلمنامه ای که شاید با پرداخت بهتر می توانست به یکی از درخشان ترین فیلم های سینمای ایران در این آشفته بازار فقدان فیلم بدیع و نوآورانه بدل شود.




نظر شما چیه ؟


کد امنیتی *


نظرات شما بعد از تایید در سایت نشان داده می شود.
۱- در دیدگاه های خود از کلمات زشت یا رکیک استفاده نکنید!
۲- لینک و تبلیغ دیگر سایتها (هر لینکی) در دیدگاه ها، حذف میشود.
۳- لطفا در صورت امکان دیدگاهتان را در بخش مربوطه بنویسید.
۴- از گذاشتن مطالب نامربوط شبیه به جوک، طالع بینی و شعر در دیدگاه ها خودداری کنید.
5- سوالات شخصی از نویسنده یا کاربران فقط با رضایت خودشان پاسخ داده می شود.
در صورت رعایت نکردن موارد بالا حق این را داریم که دیدگاهتان را منتشر نکنیم!
دوستانی که با نام کاربری خود وارد سایت شدند نیازی به وارد کردن ایمیل در بخش نظرات ندارند
و باقی دوستان باید ایمیل خود را وارد کنند تا نظرشان ثبت شود.
برای ثبت نام در سایت از این لینک استفاده کنید.